أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
347
تجارب الأمم ( فارسى )
خداوند بر تغيير آن چه خود نپسندد ، از تو تواناتر است . امّا آن چه از شمارهشان گويى ، ما در گذشته با بسيارى سپاه نمىجنگيدهايم ، كه با يارى خدا به نبردشان مىرفتهايم . » عمر گفت : - « آرى ، راى همين است . سوگند كه اگر من خود از اين جا برون روم ، پيمانم را از هر سو بشكنند . ايرانيان اگر مرا بينند ، ديگر ميدان را فرونگذارند . كسانى كه هنوز به آنان كمك نكردهاند ، آنك كمك كنند و گويند : اين ريشهء عرب است . اگر او را نابود كنيم ، ريشهء عرب را زدهايم . اينك راى زنيد ، تا بر كار آن مرز و بوم چه كس را بگمارم . بايد كه از عراقيان باشد . » ياران گفتند : اى امير مؤمنان ، تو خود سپاه خويش و مردم عراق خويش را بهتر مىشناسى . آنان فرستادگان خود را به نزد تو فرستادهاند . آنان را ديدهاى و با ايشان سخن گفتهاى . » [ گماشتن نعمان مقرّن بر كار نهاوند ] نعمان مقرّن كارگزار كسكر بود . سعد كار خراج را در كسكر به وى سپرده بود . به عمر نوشت : - « كار من و كار كسكر ، كار آن جوان است كه روسپيى در كنار دارد كه خويشتن را براى وى بزك كند و خوشبو سازد . تو را به خدا ، مرا از اين كار بردار و به سوى لشكرى از لشكرهاى اسلام فرست . » در همين روز كه عمر با ياران سخن گفت و از ايشان راى خواست و داستاناش را در پيش گفتهام ، عمر به ياران گفت : - « هان به خدا سوگند ، كه بر كارشان مردى را مىگمارم كه فردا چون جنگ درگيرد ، در پيشاپيش سپاه باشد . » ياران پرسيدند : « وى كيست ؟ » عمر گفت : « نعمان مقرّن . » گفتند : « در خور پارس همو است . » پس ، عمر به نعمان نوشت : « به نهاوند رو كه تو سالار سپاه ما در آن جايى . » چون جنگ در گرفت ، نخستين كشتهء كارزار ، نعمان بود . ما كار او را در جاى خود